|
روز نوشت های من در بلژیک
|
||
|
چه اهمیت دارد گاه اگر میرویند قارچهای غربت |
همیشه از رفت و آمد با آدمای منفی باف اکراه دارم چون میدونم که تر کششون من رو هم میگیره آخه من خودم رو آدم موفقی میدونم و چراش رو بارها ازخودم پرسیدم وبه این جواب ها رسیدم:
من آدم موفقی هستم چون تو این دنیای وانفسای مدرک گرایی با وجود مهیا بودن شرایط دنبال مدرک نرفتم .
من آدم موفقی هستم چون با وجود استعداد فراوان هیچ هنری از خودم بروز ندادم تا مورد نقد ناقدان مغرض واقع نشم.
من آدم موفقی هستم چون با وجود اینکه میتونستم خواننده بشم ، نشدم تا متهم به لس آنجلسی خوندن و یا کلاسیک غمنامه خون نشم.
من آدم موفقی هستم چون با داشتن سه برادر کچل زلفی دارم که نگو.
من آدم موفقی هستم چون هیچوقت شنا یاد نگرفتم که مبادا وسوسه بشم وبه جاهای عمیق برم و همین باعث شده تا حالا غرق نشم.
من آدم موفقی هستم چون با اینکه در هر پست سه چهار نفر بیشتر نظر نمیدن باز هم وبلاگ مینویسم.
معماری مدرن ایران تا قبل از جنگ جهانی الگو برداری شده از اروپا بخصوص فرانسه و بلژیک بود (بهارستان و مخبرالدوله)چون مقصد دانشجویان ایرانی در آن زمان بیشتر این کشورها بود و حتی بعد از جنگ وزمان محمدرضا شاه تلفیقی از معماری اروپا وآمریکا شد (مناطقی مثل پیچ شمیران و نظام آباد).

سقف خونه ها در ۹۰درصد موارد شیروانی واز چوب میباشد و در باقی موارد به سبک آمریکایی و بتون است.
یکی از اصلی ترین اهداف مردم بلژیک خرید خانه شخصی است و به همین دلیل در بین اروپاییان مشهور هستند به کسانی که میل زیادی به پس از اندازکردن دارند ۷۰درصد مردم در خانه های تملیکی زندگی میکنند وسی درصد اجاره نشین هستند.
حالا میبنم اون تصوراتی که ماها داشتیم با واقعیات زمین تا آسمون فرق میکنه مثلا سوپر مارکت شبانه یا نایت شاب یه چیزی تو مایه های بقالی های خودمونه ولی مختصر تر شما با ۵۰۰ یورو جنس میتونید شروع کنید هر روز هم باید برید خرید یا اون تصوری که از پمپ بنزین های ایران داریم با۸ تا ۱۰ تا جایگاه که همیشه هم باید صف ماشین توش باشه اصلا این جا خنده داره بزینس هم همون دست فروشیهای خودمونه.
البته قصدم این نیست که بگم ایرانیهای خارج نشین خالی میبندند ولی خوب همه واقعیات رو هم نمیگند اما این دلیل بر این نیست که ایرانیهای موفقی رو هم که اینجا هستند منکر بشیم .
فقط خواستم بگم که فکر نکنید که هرکس خارج هست اگه درس خوندست بشه پروفسور فیروز نادری یا اگه بزینسمن هست حتما مثل بیژن نباید باشه.
اما همین کشور بلژیک یکی از قویترین کشورها در امر قانون گذاری هست ودومین کشور سوسیالیستی دنیاست (بعد از دانمارک).
اینجا مینیمم درآمد یک فرد شاغل بصورت تمام وقت ۱۲۰۰ یورو البته مالیات در رفته هست و مبلغ ۲۰۰۰ یورو یعنی کسی با درآمد بالا، اما هزینه زندگی هم بالاست مثلا اجاره یک آپارتمان خیلی معمولی ۵۰۰ یورو هست که باید برای این آپارتمان چیزی بین ۱۰۰ تا ۱۵۰ بسته به مصرف شارژ پرداخت بشه(پول آب،برق،گاز،تلوزیون).
قیمت چیزایی که شما در ایران باسوبسید میخرید اینجا بصورت واقعی پرداخت میشه مثلا یه نونی که شبیه نون بربری خودمونه ۷۵ سنته وبنزین ۱.۵ یورو ولی بقیه چیزا همون قیمت ایرانه حالا یه خورذه بالا پایین.
ادامه دارد
یکی از این افراد ناصر خیر خواه است قصد ندارم که از خاطرات گذشته حرف بزنم ولی به هر حال با خبر شدم حمید رضا برادر ناصر در سانحه هوایی در گذشت به پاس آن روزها به ناصر تسلیت میگم و همین طور به خانواده همه مقتولین این سانحه.
یادمه حمید رضا کارش را با دوبله آغاز کرد و بانی ورود ناصر به صدا وسیما شد بعدها ناصر به واسطه مدرک فوق لیسانس و همچنین استعداد خوبش در شو منی پیشرفت کرد تا جایی که به مجریگری و مدیری تولید رسید نمیدونم الان در چه پستی هست فقط شنیدم که چند وقت پیش هم سر صحنه حمله قلبی داشته امیدوارم که حالش خوب باشه واین درد سنگین رو تحمل کنه.

عماد آشنایی خوبی از شاعران معاصر ایران چون فروغ و شاملو داره البته اون و همسر بلژیکیش این روزها منتظر تولد پسرشون هستند که من بعنوان کادو یکی از شعرای فواد رو ترجمه کردم.
کسی دیگر
زمان کودکیم
کبوتران را با سنگ دنبال میکردم
اسرارم را به گوش ریشه های تاک زمزمه میکردم
و پروانه های نشسته بر گلها را میان دو انگشت شصت و اشاره ام میگرفتم
زمانی که مهربان بودم
باز میکردم دستانم را که جلوی فرار نورها را بگیرم
گاهی فوت میکردم به خورشید تا کمی خنک شود
سرم را میان پستانهای دوستان مادرم پنهان میکردم
اگر راه میدادند
و همچون بچه موشی خودم را میان گلها گم میکردم
میخواستم رسولی باشم
کسی غیر از خودم
و زمانی که بزرگتر شدم
دیدم همانی شدم که میخواستم
تو راه به این فکر میکردم چه خوب میشد همین امروز هم آسمون تهران نمناک بشه هرچند خیلی بارونش رنگی میشه و ترافیک شهر سنگین میشه ولی الان نیاز داره.
خلاصه امروز سر کلاس کلی بحث داشتیم بعضیا داشتند از کشورشون صحبت میکردند ،یکی از بچه ها که اهل کونیا (قونیه) بود داشت از مولانا میگفت که یک شاعر ترکه وقتی ازش خواستم یکی از شعرای مولانا رو بخونه زیرش زایید بعد یکی از بچه های چچنی که اسمش رستم بود بلند شد که از خودش بگه ازش پرسیدم که میدونه رستم کی بود گفت نه داشتم براش توضیح میدادم که یک خانم پاکستانی پرید وسط و گفت رستم پاکستانی بود چون در منطقه سیستان بوده بعد از کلی بحث که بابا همون یه زره سیستانی هم که تو خاک شماست مال ایران بوده و... بالاخره قبول کرد جالبه که بدونید موقعی که قرار شد خود ایشان در باره وطنش صحبت کنه جمعیت پاکستان رو چهل میلیون نفر اعلام کرد که باز اینجا وارد ماجرا شدم وگفتم پاکستان بالای یکصدوچهل میلیون نفره که باز داشت کار به جاهای باریک میرسید که جناب استاد محترم معلم با کمک اینترنت اعلام فرمودند پاکستان دارای یکصدوشصت و دو میلیون نفر میباشد.
حالا غرض از این همه این بود که به کجا رسیدیم که همه کشورهای همسایه یه جورایی برامون شاخ شدن فکر کنم ده پانزده سال دیگه باید برای تصاحب شاملو و سپهری هم با کشورهای دیگه وارد بحث بشیم.
|
|