تبليغاتX
روز نوشت های من در بلژیک
 
روز نوشت های من در بلژیک
 
 
چه اهمیت دارد گاه اگر میرویند قارچهای غربت
 
 

امروز هوا یه کم آفتابی شد ولی تا دلتون بخواد سرد .

جدا الان مطلبی ندارم بنویسم ، شاید فردا یه چیزی نوشتم ، میبینید تو رو خدا ، این هم شد وبلاگ ،بدون مطلب هم پست میزنم ، خوب مگه چیه ؟ بهتر از اینه که بیام دوتا بیت از حافظ بنویسم و بعد برم هزارجا تو قسمت نظرات بنویسم : منتظر قدوم سبزتان هستم ، من آپم.

این بی مطلبی زیادهم تقصیر من نیست ، آخه تو این کوچک مملکت اتفاقی نمی افته که من بخوام براتون بگم ، نه شهردارش یواشکی میره درخت میبره و نه نخست وزیرش پاک کن دستش گرفته تا کشوری رو از نقشه پاک کنه.

نه فرانسه زبانها برای هلندی زبانها جوک میسازند و نه برعکس.

روزنامه هم که تعطیل نمیشه. خبرهای تو روزنامه ها هم زرت و زرت تکذیب نمیشه.

برنامه های طنز هم هرچی شاه رو مسخره میکنه ، اینقدر این شاهه بی بخاره ،بجای اینکه دستور بده یارو رو بگیرند بندازند زندان و ازش توبه نامه بگیرند ، خودش هم میشینه میخنده، ای خاک بر سر همچین شاهی کنند.

تو مجلات هم اصلا داستانهای طلاق نمینویسند با اینکه مردمش هر روز عاشق میشند و فرداش فارغ ولی براشون عادیه.

حالا شما بگید چه چیز جالبی وجود داره تا من براتون بنویسم.

همون بهتر که دو تا فحش به رژیم بدم تا وبلاگ رو فیلترش کنند ، خیال هممون راحت بشه.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 3:35  توسط امیر  | 
۱ حکایت من همون حکایت آقا موشه است که به خاله سوسکه میگفت که با دُم نرم و نازکم میزنمت، این عکس کباب که تو پست قبلی بود برای همین بود یعنی درواقع آلت تنبیه ، منتهی بیشتر نون سنگکش.

۲ ضمن این که این روزها حالم خیلی خوبه و به قولی سر حالم (نمیدونم چرا) ولی سرم شلوغه و نه حالی برای مطلب نوشتن دارم و نه اینکه مطلبی برای نوشتن دارم.

۳ چند روز پیش که وزیر امور خارجه ایران اومده بود بلژیک ، با وزیر بلژیکی مصاحبه میکرد تلوزیون اینجا و ازش پرسیدندکه: این چند ساعتی که با این متکی حرف زدی به چه نتیجه ای رسیدی؟ در جواب گفت که این بابا زبون نفهم تر از اونی بود که ما بخواهیم باهاش به نتیجه برسیم چون هر سوالی که میکردیم یه جواب دیگه ای تحویلمون میداد.

۴ نمیدونم چه دلیلی هست که یه سری ایمیل هر روز برام میاد که آلوده به ویروس هستند و خدارو شکر که آنتی ویروس خوبی دارم که قبلش بهم میگه : داداش بازش نکن که فلان ویروس رو داره ، بنابر این خسته نکنید خودتون رو و برام ویروس نفرسید چون اولا من که عددی نیستم شما این کارا رو با من میکنید و دوما اینجا آنتی ویروساش مثل مال خارج میمونه و تیرتون به سنگ میخوره.

 

خوش باشید

 

 

 |+| نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 4:23  توسط امیر  | 
عرض به حضورتون که از همه کسانی که تولد نسرینم رو تبریک گفتند ممنونم.

اما دیشب بی خوابی زده بود به سرم و داشتم وبگردی میکردم که خوردم به وبلاگ آرمین منتظری .

مقاله جالبی رو ترجمه کرده بود که خیلی خوشم اومد و براش یه نظری نوشتم که همین نظر دادن همان و رسیدن پروانه پشت هیچستان همان .

خلاصه اینکه بحث جالبی اونجا سر گرفت که  آرمین هم لطف کرده و بصورت مطلب جدید در وبلاگش گذاشته که بد نیست اگر دوست داشتید سری بزنید و شما هم وارد این بحث بشین

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 19:22  توسط امیر  | 
خوب آروم آروم داره صدای پای بهار خانوم میاد.

بارون اینجا یک پدیده همیشگی هست ولی بوی بارون بهار فرق داره صدای پرنده ها از جیغ کشیدن به آواز خوندن داره تبدیل میشه.

رو تن درختها هم یه لایه بهاری داره میشینه.

خدا کنه امسال علاوه بر قشنگی بهار ، خبرای خوبی بهمون برسه.

اسفند همیشه برای من قشنگتر از فروردینه چون اون هیجان قبل از بهار رو تو خودش داره ، درست مثل اون وقتها که کنار تخته سیاه مدرسه مینوشتیم    ۲۹ روز مانده به عید     و روز بعد پاکش میکردیم و مینوشتیم   ۲۸ روز مانده به عید    .

شماره معکوس برای بهار رو شروع کنیم.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 14:30  توسط امیر  | 
اگر دوست داشتید این رو گوش کنید

قشنگه

 |+| نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 15:29  توسط امیر  | 
 
  بالا