|
روز نوشت های من در بلژیک
|
||
|
چه اهمیت دارد گاه اگر میرویند قارچهای غربت |
شعبون جعفری گهگاهی برای حاجی نامه مینوشت و این نامه ها دست آویز خنده های مجلس گرم کن اون و چاکران مجیز گوی او بود ، مثلا یک بار شعبون در نامه اش به دوران زندان خود اشاره کرده بود واین که چطور هر تازه واردی که به زندان میومد باید اولین شب رو به قرعه در خدمت یکی از سیاههای قلچماق زندان باشه و جاجی هم نتیجه میگرفت که شعبون هم با اون اهن و تلپش یه شب رو بعنوان تشک سیاهها گذرونده و با این مسئله مدتها سر کیف بودند و معلوم بود این لاتها هم با این که دوران بازنشستگی لاتی رو طی میکنند ولی هنوز از اون چشم و همچشمی سابق دست بر نداشتند و همچنین ثابت میکرد که شعبونی که در کودتای سرنگونی مصدق دست داشته چه آدم ساده و سطحی نگری بوده که حتی از شناخت همپالگیهای خودش هم غافل بوده چه برسه به وضعیت سیاسی دوران خودش.
از آدمهای جالب دیگری که اونجا بودند میشه از حاج عابد همدانی اسمی به میان آورد ، یک تاجر بزرگ اهن آلات در بازار تهران که البته معروفیت عابدخان همدانی به این جا ختم نمیشد چون او هم با حاج جواد نسبت داشت و شوهر دختر خاله حاجی بود و هم با جناق محسن رفیق دوست و هم پدر زن پسر محسن و الحق که محسن خان خوب به این عابد خان رسیده بود ، فالمثل خونه ای مصادره ای ،پشت کلانتری نیاوران با هزار متر متراژ رو به حاجی فروخته بود به هفت میلیون و یا بعبارتی مفت داده بود به حاج عابد که این مسئله خودش موضوع بحث حاج جواد و حاج عابد بود ، حاج جواد معتقد بود این خونه مصادره ایه و نماز نداره اما حاج عابد اعتقاد داشت از شیر مادر حلالتره چون از بهایی گرفتنش و خلاصه این موضوع همیشه مطرح میشد و هیچ وقت هم به نتیجه نمیرسید.
ادامه دارد.
بانی این هیئت حاج جواد عابدینی بود یکی از لاتهای معروف تهران دهه سی به بعد ، یعنی همدوران طیب و شعبان ، جالبی این هیئت این بود که رو در و دیوار هیئت علاوه بر پوستر های مذهبی ، عکسهایی از آدمای معروف و نیمه معروف و نا معروف که با حاجی در ارتباط بودند و حالا دیگه نبودند،پوشیده شده بود و هیئت رو به یک موزه شبیه کرده بود.
حاج جواد از دوستان صمیمی طیب حاج رضایی بود ، دسته عزاداری طیب که معروف ترین دسته تهران بود از احترامی که حاج جواد به طیب داشت چنین معروف شده بود ، جون دسته عزاداری حاج جواد بزرگتر از اون بود ولی این دسته هر سال از تهران عازم مشهد میشد و اونجا عزاداری میکرد.
حاجی سواد نداشت اما چنان حافظه ای داشت که گاه آدم رو به وحشت میانداخت و این مسئله به ابهت اون کمک زیادی میکرد ، روزهایی که هیئت دایر بود ، روی یه صندلی دم در هیئت مینشست و مردم اول احترامشون رو به حاج جواد نشون میدادند و بعد وارد میشدند و حاجی در میون این ادمای دور و برش فقط یک نفر بود که بهش احترام میذاشت و اون هم آیت ا.. نجفی بود، آخوندی که از طرف حکومت ممنوع المنبر شده بود و یک بار جون حاجی رو نجات داده بود ، یعنی از پای چوبه دار پایین آورده بودش و همین سبب احترام حاجی به این یدونه اخوند بود.
آدمهایی هم که میومدند به هیئت با جاهای دیگه فرق داشتند ، یعنی یا از متمولین تهران بودند و یا از هنرمندان و بیشتر قدرتمداران، از وکیل گرفته تا وزیر.
البته خیلی آدمها هم بودند که هم قدرت مدار بودند و هم ثروت مدار ، ولی اونجا راه پیدا نمیکردند ، مثل محسن رفیق دوست، دختر خاله حاجی زن محسن بود و حاجی محسن رو مدیون خودش میدونست و انتظار داشت حالا که به آلا و علوفی رسیده مثل دیگران مراتب چاکری خودش رو نشون بده که محسن خان زیر بار نمیرفت و حاجی پشیمون از گلریزانی که برای محسن ورشکسته در میدان میوه ، انجام داده بود ،همیشه محسن رو با یک فحش که پسوندی کشی داشت یاد میکرد و یکی دوبار اون رو با محافظاش به هیئت راه نداده بود.
خیلی از مداحان معروف هم از این هیئت مداح شدند ، آیینه چی و حسن خلج و ... که این مداحی هم برای خودش اونجا رسم و رسوماتی داشت که از حوصله من خارجه.
و بالاخره این که شش سال پیش حاجی که همراه مباشر خودش مجید بخشی عازم کربلا بود تو مسجد هاشمی اردن آخرین نفسش رو میکشه و عکس این مرد خوش قلب و بد زبان به موزه هیئت میپیونده و هیئت برای همیشه تعطیل.
روز تشیع جنازه ، خیابان شریعتی از سه راه ملک به پایین بسته شد و بازار شهر ری از ظهر تعطیل شد و همه جای تهران از شمال تا جنوب تهران حجله هایی مزین به عکس جواد عابدینی به چشم میخورد و او برای همیشه کنار شاه عبدالعظیم خوابید.
|
|