|
روز نوشت های من در بلژیک
|
||
|
چه اهمیت دارد گاه اگر میرویند قارچهای غربت |
یکی از خصوصیتهای ما (مخصوصا از نوع مهاجرش) اینه که در محیط زندگی خودمون رو در شرایط مسابقه میدونیم، مسابقه ای که براش هیچ قانون و قاعده ای هم قایل نیستیم.
همدیگه رو فریب میدیم اینطوری که روبروی هم از معرفت و مرام و این مزخرفات حرف میزنیم ولی همین که یه قدم از هم دور میشیم ، وسایل زمین زدن رو فراهم میکنیم .
همه جا از افتخارات ایرانیها ، هوش ، زکاوت ، تمدن، فرهنگ، و خیلی قصه های دیگه حرف میزنیم ولی خودمون زمینه ساز پیشرفت هیچ هموطنی نمیشیم.
از همه عالم توقع داریم بهمون سرویس بدند ولی موقعی که نوبت خودمون میشه ، هیچ وظیفه ای رو حس نمیکنیم .
اگر همه مون تشنه باشیم و یه حادثه باعث کشف یه حلقه چاه عمیق توسط یکیمون بشه ، حاضر نیستیم به دیگران اطلاع بدیم که بابا بیایید اینجا آب هست ، نه میخوایم مونوپل مال خودمون باشه ،ولی همیشه از کمکهایی که به همنوع کردیم داستانها میسازیم که نگو و نپرس.
واقعا دلم میخواد بدونم این خاصیت انسانی هست یا فقط ما ایرانیها ، همراه بقیه استعدادهای خدادادی که از ژن آریایی مون نشات گرفته ازش بر خورداریم.
جدا ما عجب موجوداتی هستیم .
پ.ن ۱ لطفا نیایید بگین که این حرفها درست نیست و فقط در مورد بعضیها صادقه که چندین ساله دارم با این آدما زندگی میکنم که حتی یه استثنا که بخواد این قانون رو نقض کنه ندیدم.
پ.ن ۲ فحش هم ندید تمام افعالم سوم شخص جمع بود بنابراین خودم هم حساب کردم.
چند روز پیش تو وبلاگ حسن آقا به مطلبی برخوردم که برام جالب بود و در مورد رانی خوردن یه بابایی تو مترو.
راستش چیزایی اینجا میبینی که تو ایران مرسوم نیست و چیزایی که در ایران مرسومه اینجا ازش خبری نیست.

روزای اولی که اینجا اومده بودیم از تعجب همیشه دوتا شاخ گنده رو کلمون بود مثلا تو یک مکان عمومی نشستی یه دفعه یه خانم شیک دستمالی از جیبش در میاره و جلوی دماغش میگره و یه صدای وحشتناک تو رو از خودت بیخود میکنه بعد دستمال رو از جلوی دماغش بر میداره و نگاهی موشکافانه میکنه و انگار تیکه ای از مغزش لای دستمال باشه که خاطرات بدش تو اون قسمت ثبت بوده و با این کارش دلیت کرده باشه دستمال رو تو جیبش میذاره تا دفعه بعد از اون استفاده کنه .
این صحنه رو بارها در طول روز تو سوپر و خیابون و اتوبوس به کرات میبینی که دفعات اول یه دل آشوب خاصی بهت دست میده ولی یواش یواش با دیدنش میشی مثل زنهای ویار دار که قربون چشای بادومی رو که میشنوند هوس بادوم دارند تو هم هوس یه فین مشتی به کلت میفته که علاوه بر تخلیه روح و روانت ،پاسخی باشه برای گوینده اولی.
مورد دوم:
نشستی تو اتوبوس که یه آقای به ظاهر متشخص و چه بسا به باطن نیز چنین ، با یه کیف چرمی و یه کت شلوار طوسی که خط اتوش خربزه رو برات شرهه شرهه میکنه و یه دستش هم یه قوطی کوکا کولا ست که جرعه جرعه نوش جان میکنه ، میاد و آروم کنارت فرود میاد ، چند جرعه ای که با دقت از کولا مینوشه ، متوجه ات میکنه که این بابا از اون معتادان به کولا هستش ولی خوب به توچه ، مال بابات رو که نمیخوره، خلاصه یه جرعه دیگه میزنه تو رگ که یه دفعه تکونی به خودش میده که معلومه گاز کولا رو داره از تحت المعده اش میاره به راس المعده و با یه ترابری جزعی میره به لوزالمعده و اونجا یه رسید انبار میگره و میره یه دوری تو روده کوچیک و بزرگ میزنه و تتمه گازهارو با خودش میاره و از انبار بقیه رو تحویل میگیره و با سرعت از مری میده بالا و یه صدایه ممتد عاعاعاعاعاعاعاعاعاعاع از دهنش میزنه بیرون و بدون اینکه به کسی نگاه کنه آروم میگیره و روزنامه اش رو باز میکنه و امار مطالعه کنندهگان بلژیک رو افزایش میده.
مورد سوم:
اصولا مردمان بلژیک در وعده های غذایی خود تناسب کربو هیدراتها و پروتینها و سلولز رو به خوبی رعایت میکنند ، بنابراین اگر در مکانی عمومی به غیراز آبریزگاههای عمومی صدای نابهنجاری شنیدید ، اصلا کنترل خوتون رو از دست ندید چون این باد رها شده فاقد گاز بد بوی سولفات هیدروژن است و مانند یک نسیم بهاری ، بیآزار است اما این مسیله در مورد کودکان صادق نیست چون این دسته از موجودات عجیب هله هوله خور هستن .
مورد چهارم:
همزیستی حیوان و انسان از بارزه های بلژیکیهاست که این موضوع باعث میشه تا شما همسایه هاتون رو حداقل دو بار در روز زیارت کنید که حیوان در این مواقع سخت بی طاقت و عصبی است و نیاز شدید به یک فضای سبز و دل انگیز دارد ، البته پیاده رو ها هم میتواند مکان مناسبی برای رفع حاجات حیوانات همزیست با انسان باشد و این مردمان در علاقه خود به حیوانات تا بدانجا پیش رفته اند که معتقدند اگر پای بر مدفوع سگی در وقت صبحگاه گذاری تا شامگاه حتما پول قلمبه ای قسمتت میشود.
دیگه به بازی محلی لب و لوچه گیری دختر و پسرها نمیپردازم که نسبت به مطالب بالا باعث تمدد روح است و از معایب خارج.
دیوانه عزیز در یکی از پستها که به مالیات در بلژیک اشاره داشتم ، از نحوه صرف این مالیات پرسیده بود.
اجازه دهید برای روشنی این مطلب ، اول به مقایسه سطح طبقاتی جامعه بلژیک بپردازم.
اگر کل جمعیت این کشور را به یک خط۱۰۰ سانتیمتری مفروض کنیم ، طبقه مرفه ۲۰ سانتیمتر را به خود اختصاص داده و طبقه فقیر ۵ سانتیمتر و طبقه متوسط ۷۵ سانتیمتر را مختص به خویش نموده است .
قسمتی از مالیاتها در بلژیک به صرف عمران و آبادانی شهر ها میرسد و مابقی در جهت حفظ و تقویت طبقه متوسط هزینه میشوند ، بطوری که در این کشور همه افراد تحت پوشش و کنترل قرار دارند، مثلا افراد شاغل در کنترل و پوشش سازمان کارفرمای خود و شهرداری هستند و افراد بازنشسته تحت کنترل سازمان بازنشستگی و شهرداری و افراد بیکار تحت کنترل دو سازمان بیکاری و سازمان پوششی افراد بی درامد و از کار افتاده، که افراد تحت پوشش این دو سازمان نیز در کنترل شهرداریها میباشند.
از سوی دیگر سازمانهای حمایتی دیگری نیز در این کشور مشغول به کار هستند که میتوان به سازمان حمابت از زنان آسیب دیده و یا سازمان حمایت از مستاجرینی که توان پرداخت اجاره بها را ندارند و یا سازمان حمایت از جوانانی که در صدصد ایجاد شغل هستند و یا سازمان حمایت از کودکان و نو جوانان و....صد ها سازمان دیگر که همگی این سازمانها به حمایت از قشر فقیر و متوسط رو به پایین میپردازد.
با تاملی بر این مطلب میتوان جامعه النبی اسلامی را در این کشو ر پیدا نمود چیزی که شاید به نامهای مختلف و سالیان دراز در ایران به جستجوی آن هستیم که بنامهای جامعه توحیدی ، میدینه فاضله ، حکومت عدل علی و...
بیاد دارم سالها پیش ، اگر اشتباه نکنم آیت الله فاضل لنکرانی که برای مداوا به غرب سفر کرده بود در مصاحبه ای گفت :
اسلام واقعی را در سرزمین کفر دیدم.
در اسلام مالیات بصورت خمس در نظر گرفته شده تا صرف امور جاریه مملکت شود که پس از ایجاد جوامع مدرن و وضع مالیات ، این خمس همچنان بصورت سهم امام باقی مانده ( در مذهب شیعه) .
در ایران در حالی که یکی از مغضلات دولتها ، ایجاد راهکارها برا ی اخذ مالیات است ،لیکن علمای دین به واسطه عقیده عوام به راحتی سهم امام را وصول میکنند و در راههای تبلیغ دین (به گفته خودشان) مصرف میکنند .
اگر اینگونه بنگریم که سهمی که علما از مردم ایران دریافت میکنند با مالیاتی که دولت بلژیک از مردم دریافت میدارد برابر باشد(با احتساب تفاوت جمعیت و سطح درامد) باید اذعان داشت که مبلغ بسیاری در ایران تنها صرف امور تبلیغی میشود که در تاثیر آن بر جامعه ایران جای شک زیادی وجود دارد.
در کشور کوچکی که مذهب به کناری نهاده شده ولی مردمان همچنان به اصول اخلاقی پایبند هستند آنچنان که تنها در ماجرای سونامی در عرض شش ساعت ۴۲ میلیون یورو جمع اوری شد و این کمکها همچنان ادامه دارد ، در حالی که در ایران با صرف مبالغ زیاد در جهت تبلیغ اصول دینی ما همچنان شاهد بم ویرانی هستیم.
بنابر این شاید بد نباشد اگر دعا کنیم که خدایا نور کفر را بر دلهایمان بتابان تا کشوری آباد داشته باشیم.
|
|