این نسرین از اون موجوداتیه که هنوز بعد از این همه سال زواییایی داره که برام ناشناخته است و هنوز دارم در موردش تحقیق میکنم ، بنابراین خودم رو کاشف اون میدونم .

یکی از خصوصیتهاش اینه که وقتی میخواد کاری رو شروع کنه ، فکر میکنه نمیتونه و از انجامش عاجزه ولی همین که یه هولش میدی همچین راه میافته که دیگه نمیشه متوقفش کرد، نمونه اش همین وبلاگ نویسی اش هست که خدا میدونه چقدر از ش خواستم این کار رو بکنه تا راضی بشه ، ولی حالا دیگه میتونم بگم جزو وبلاگ نویسهای موفق شده لا اقل از من یکی که خیلی جلو زده .

تو آشپزی هم همینطوره اوائل که زندگیمون رو شروع کرده بودیم ، خیلی از غذا ها رو باید کلی التماسش میکردم تا برای درست کردنش دست به ریسک بزنه ولی همون اولین بار چنان غذایی تحویلم میداد که باورم نمیشد کار خودشه و کلی تحقیق میکردم ببینم کی خونمون بوده و این غذا را درست کرده ، نتیجه این کارش هم شده این که هیکل براد پیتی من رو تبدیل کرده به رضا زاده یا ابالفضلی.

راستش دیگه میترسم که ترغیبش کنم به کاری ، مثلا میترسم اگر ازش بخوام کمتر موقع دیدن فیلم صحبت کنه ، اونوقت تا ابد الدهر دیگه حرف نزنه ، بخدا هر چی بگید ازش بر میاد.