جام جهانی با همه چیزش برای ما ایرانیها به اتمام رسید با درخشیدن مردی برای تمام فصول ، مردی که خداوند انگار چترش رو براش باز کرده  ، استاد علی دایی.

بیشتر از همه ما دل اونهایی میسوزه که خودشون رو به آب آتیش زدند تا بازیهای ایران اسلامی رو از نزدیک تماشا کنند با هزاران دلار صرف هزینه که انگار ریختن تو جوی آب.

این هم نمونه ای از ابتکارات پوششی ایرانیها

الان این همسر آقا مهدی کلی ناراحته که شوهرش تواین بازیها نتیجه ای رو نگرفته،

و در عوض این همسرش کلی خوشحاله که آقا مهدی رو مغموم میبینه آخه این یکی صیغه ای هستش و حق و حقوق درست و حسابی نداره بنده خدا.

شما هم دیگه راحت بگیرید بشنید سر جاتون که دیگه از جشن خبری نیست.

خدا کنه این ایتالیا و اسپانیا هم زودتر حذف بشن تا این نسرین بانو هم بگیره شبها راحت بخوابه.

آمین یا رب العالمین.

حق زن

این حق و حقگیری زنان هم سوژه ای شده برای خودش ، حالا دیگه یک عده زن میریزند تو خیابون و حقشون رو میخواند و یک عده زن دیگه البته از نوع غول چماقش میریزند و اونهارو میزنند.

فکر میکنم این حق خواهی در واقع خواسته ای از مردها باشه تا حق زنها رو نخورند ولی بنظر من زنها باید حقشون رو از خودشون طلب کنند ، چون این خودشون هستند که باعث این حق خوری میشند.

بطور مثال وقتی یک دختر خانم میخواد ازدواج کنه مادرش اولین حرفی که در مقام نصیحت میزنه اینه که :

مادر حون هر چی شوهرت گفت بگو چشم

همون مادر وقتی پسرش میخواد ازدواج کنه بهش میگه:

مبادا بزاری زنت سوارت بشه.

تو جامعه ما این یک رسمه که زن باید مطیع شوهرش باشه و در واقع این رسم توسط خود زنان نهادینه شده که خود زنان هم باید اون رو از بین ببرند ، این مادران هستند که از داشتن فرزند پسر در پوست خوشون نمیگنجند و این مادران هستند که در خانواده، دختران را خدمتگزار مردان بار میارند، پس برای شروع باید اولین فریاد رو بر سر زنان کشید که:

 ای زن حق زن رو برسمیت بشناس

تصور کن

تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته

که امروز ایران ، مکزیک رو ببره.

باور کنید ما خیلی به این برد نیاز داریم ، این که میگم ما نیاز داریم یعنی من ، چون تا دلتون بخواد پررویی کردم و برای همه دنیا کری خوندم.

آبروم در خطره !

حیثیت

غرور ملی

ولش کن بابا یه چیزی میشه دیگه ، فوقش اینه که خودم رو از طبقه یازده میندازم پایین تا دیگه با این خارجکیها چشم تو چشم نشم.

--------------------------------------------------------------------------------------------

 پ.ن من الان خودم رو پرت کردم پایین و فکر میکنم طبقه ششم باشم

عرض کنم خدمتتون که الان ساعت ۵ صبح هستش و من عازم .

فقط خواستم بگم که من هستم فقط وقت نمیکنم آپش رو در بیارم .

مطالعه

راستش این محیط مجازی میتونه یه محیط آماری خوبی باشه برای اینکه بدونیم چند مرده حلاجیم.

ما ایرانی ها به مسایل سیاسی علاقه زیادی داریم ، حداقل در مقایسه با اروپاییها و هر مسیله ای رو سریعا به سیاست وصل میکنیم و مثلا از خمیر بودن نون در نونواییها بحث سیاسی رو شروع میکنیم و به بلشویکها در روسیه ختمش میکنیم .

همه مسایل دنیا رو هم با عینک دایی جان ناپلیونی نگاه میکنیم  و دست انگلیزیهارو تو یکی از سوراخهای دنیا فرو میبریم و اینطوری معادله رو حل میکنیم ، یعنی مثل مسایل مثلثات که باید یه طرف رو اونقدر حل و کوچیک میکردیم تا به یک برسیم ، انگلیس رو بعنوان عدد یک میگریم و همه اتفاقات رو برابر میکنیم با این کشور .

اما واقعیت  یه چیز دیگه است و اون هم عدم مطالعه خودمونه .

حالا چرایی که من به این مطلب رسیدم اینه که تو این وبلاگها وقتی میریم هر جا که به جوک و لطیفه و موسیقی و... میرسیم ، خدادتا کامنت میبینیم ولی من یه وبلاگ سراغ دارم که نویسندش بهترین مقاله های روزنامه های دنیا رو ترجمه میکنه و در اختیارمون میذاره ولی واقعا از نظر من مورد کم لطفی واقع میشه و کامنتهای کمی براش ثبت میشه و این نشون دهنده این میتونه باشه که ما بدون مراجعه به منابع مفید ، اقدام با اظهار نظر میکنیم و اکثر فضل پراکنیهامون هم  به دور ازپشتوانه اطلاعاتی هستش که باید واقعا یه فکری براش بکنیم.

باید قدر آرمین ها و اطلاعاتی که در اختیارمون قرار میده رو بهتر از این بدونیم

مشکل قومیتی

این حوادث اخیر در آذربایجان هم از اون دسته مسایلی هستش که ذهن رو قلقلک میده تا به مسایلی که پشت پرده این جریان هست بهتر نگاه کنیم .

آذری زبانهای ایران در این ماجرا دمل چرکینی رو باز کردند که سالها از اون رنج میبرند ، اینکه هر روز شاهد جوکی هستند که به نوعی زبان و قومیت اونها رو بازیچه قرار میده مطمینا دردآور هستش ، این رو منی که چند سال در اقلیت یک کشور قرار دارم خیلی خوب میفهمم ، این که وقتی اسم ایران به زبون میاد طرف با یک ادایی از کشورم بعنوان پایتخت ترور یاد میکنه که واقعا درد ناکه و ترکهای ایران سالهاست که دارند این درد رو تحمل میکنند ولی امروز اون رو بروز دادند و فقط یه کاریکاتوریست از همه جا بیخبر این وسط پاسوز شده.

دو قوم آذری و گیلک ایران از اون دسته اقوامی هستند که همیشه در مسایل آزادی خواهی پیشگام بودند و امروز دارند جریمه گذشته پرافتخارشون رو پس میدند .

خواستگاه قیام مشروطه رو بدرستی میشه آذربایجان دونست و رضا خان پس از به قدرت رسیدن،  از این آزادی خواهی بدرستی آگاه بود و اون رو خطری برای خواسته خودش که داشتن حکومتی سلطنتی و دیکتاتوری بود میدونست و پس از جریانات پیشه وری مستمسکی بدست آورد تا به کوبیدن قوم آذری بپردازه که در اولین اقدام چهل تن از ترکان رو به کشور قبرس تبعبد کرد و همزمان چهل خر رو به ایران وارد کرد تا به این عنوان ارزش برابری ترک و خر رو ایجاد کنه و حتما این جمله رو شما هم شنیدید که:

اونوقت میرند خر از قبرس میارند

 که این مطلب از همین جا نشات گرفته.

ولی نسبت بیغیرتی که به هموطنان شمالی ما میزنند از کجاست؟

در زمان ماجراهای میرزا کوچک خان جنگلی ، وقتی که مردم برای پیوستن به میزا به جنگل میرفتن و زن و فرزندان رو رها میکردند ،حاکمان محلی برای جلوگیری از پیوستن اینها، شایع میکردند که اینها افراد بیغیرتی هستند که زن و بچه رو ول میکنند و برای الواتی به جنگل میرند و همین شایعه در تهران در مورد شمالیها عنوان میشد که بعله رشتیها (که نماد گیلانیها بود)بیغیرت هستند و در بین عوام رواج پیدا کرد.

این در حالیه که اکثر اساتید دانشگاهی در ایران به خصوص در رشته های ریاضی و فیزیک و شیمی از میان همین دو قوم هستند و نسبت این اراجیف به اونها از این سیاست کهنه تفرقه بنداز و حکومت کن سرچشمه میگیره.

متاسفانه هموطنان آذری و سایر اقوام هم در این ماجرا بی تقصیر نیستند و به رواج این سیاست دامن میزنند و اکثر این فتنه ها رو زیر سر فارس ها میدونند و همیشه در صدد این هستند تا به نوعی تلافی کنند ، کافیه که شما یک بار از تهران به تبریز تشریف ببرید تا از برخورد اونها متوجه این قضیه بشید،امروز هم مشکلات سیاسی در کشور رو به گردن فارسها انداخته و داعیه جدایی در سر دارند در حالی که اگر کمی ریزتر نگاه کنیم میبینیم که ترکها در هیچ وحله ای در سیاستهای کشوری بی تاثیر نبودند .

 سلسله بی کفایت قجر ها و رواج مذهب شیعه در سیاست های حکومتی در صفویه و حکومت بی افتخار سلجوقیان گواهی بر این ماجراست.

یک روز با یک هموطن آبادانی صحبت میکردم که معتقد بود همه ثروت ایران از خوزستان هست و مردم این خطه بی نسیب از اون و سخت معتقد بود که تمام پول نفت در تهران هزینه میشه و من بعد از اون که کلی براش توضیح دادم که مگه تهران فقط متعلق به فارسهاست و امروز کمتر تهرانی رو در تهران میبینی و ایشون به خرجش نمیرفت و اجبارا برای بستن بحث گفتم که ما تهرانیها داریم تمام سعیمون رو میکنیم تا به انرژی هسته ای دست پیدا کنیم تا از خجالتتون در بیاییم و اگر شما نفت رو به ما هدیه کردید ما هم انرژی هسته ای براتون آوردیم.

من در کشوری زنگی میکنم که مردمان آن هم از دو تیره و طایفه هستند و زبان رسمی در این کشور دوتاست ولی هیچوقت ندیدم اینها همدیگه رو مسخره کنند ولی تا دلتون بخواد نسبت به هم انتقاد دارند و این انتقادها  خیلی منطقی بازگو میشه.

امیدوارم ما هم به این رشد اجتماعی روزی دست پیداکنیم که از انرژی هسته ای هم برامون واجبتره.

...................................................................................................

پ.ن من نمیدونم این مشکل از سیستم من هست یا بلاگفا که نمیتونم وارد کامنتدونی دوستانم بشم ، بنا بر این امیدوارم من رو عفو بفرمایید.

امروز روز من نیست چون نه میتونم کامنت بدم و نه موبایلم کار میکنه و قاطی کردم .

 

چقدر ما باحالیم

ما ایرانیهای خارج نشین عادتهای خاص خودمون رو داریم که نمیشه گفت مختص به ما ایرانیهاست و بقیه ملیتها ، بی بهره از اونند چون کسی که این حرف رو میزنه باید از نظر جامعه شناسی روی ملیتهای دیگه تحقیق کرده باشه یا لااقل مدتها میون اونها زندگی کرده باشه ولی ما ایرانیها در مورد خودمون که میتونیم بگیم که .

یکی از خصوصیتهای ما (مخصوصا از نوع مهاجرش) اینه که در محیط زندگی خودمون رو در شرایط مسابقه میدونیم، مسابقه ای که براش هیچ قانون و قاعده ای هم قایل نیستیم.

همدیگه رو فریب میدیم اینطوری که روبروی هم از معرفت و مرام و این مزخرفات حرف میزنیم ولی همین که یه قدم از هم دور میشیم ، وسایل زمین زدن رو فراهم میکنیم .

همه جا از افتخارات ایرانیها ، هوش ، زکاوت ، تمدن، فرهنگ، و خیلی قصه های دیگه حرف میزنیم ولی  خودمون زمینه ساز پیشرفت هیچ هموطنی نمیشیم.

از همه عالم توقع داریم بهمون سرویس بدند ولی موقعی که نوبت خودمون میشه ، هیچ وظیفه ای رو حس نمیکنیم .

اگر همه مون تشنه باشیم و یه حادثه باعث کشف یه حلقه چاه عمیق توسط یکیمون بشه ، حاضر نیستیم به دیگران اطلاع بدیم که بابا بیایید اینجا آب هست ، نه میخوایم مونوپل مال خودمون باشه ،ولی همیشه از کمکهایی که به همنوع کردیم داستانها میسازیم که نگو و نپرس.

واقعا دلم میخواد بدونم این خاصیت انسانی هست یا فقط ما ایرانیها ، همراه بقیه استعدادهای خدادادی که از ژن آریایی مون نشات گرفته ازش بر خورداریم.

جدا ما عجب موجوداتی هستیم .

پ.ن  ۱  لطفا نیایید بگین که این حرفها درست نیست و فقط در مورد بعضیها صادقه که چندین ساله دارم با این آدما زندگی میکنم که حتی یه استثنا که بخواد این قانون رو نقض کنه ندیدم.

پ.ن ۲ فحش هم ندید تمام افعالم سوم شخص جمع بود بنابراین خودم هم حساب کردم.

عادات

توجه:    اگر به بیماری سوهاضمه دچارید از خواندن این پست خود داری کنید

چند روز پیش تو وبلاگ حسن آقا به مطلبی برخوردم که برام جالب بود و در مورد رانی خوردن یه بابایی تو مترو.

راستش چیزایی اینجا میبینی که تو ایران مرسوم نیست و چیزایی که در ایران مرسومه اینجا ازش خبری نیست.

روزای اولی که اینجا اومده بودیم از تعجب همیشه دوتا شاخ گنده رو کلمون بود مثلا تو یک مکان عمومی نشستی یه دفعه یه خانم شیک دستمالی از جیبش در میاره و جلوی دماغش میگره و یه صدای وحشتناک تو رو از خودت بیخود میکنه بعد دستمال رو از جلوی دماغش بر میداره و نگاهی موشکافانه میکنه و انگار تیکه ای از مغزش لای دستمال باشه که خاطرات بدش تو اون قسمت ثبت بوده و با این کارش دلیت کرده باشه دستمال رو تو جیبش میذاره تا دفعه بعد از اون استفاده کنه .

این صحنه رو بارها در طول روز تو سوپر و خیابون و اتوبوس به کرات میبینی که دفعات اول یه دل آشوب خاصی بهت دست میده ولی یواش یواش با دیدنش میشی مثل زنهای ویار دار که قربون چشای بادومی رو که میشنوند هوس بادوم دارند تو هم هوس یه فین مشتی به کلت میفته که علاوه بر تخلیه روح و روانت ،پاسخی باشه برای گوینده اولی.

مورد دوم:

نشستی تو اتوبوس که یه آقای به ظاهر متشخص و چه بسا به باطن نیز چنین ، با یه کیف چرمی و یه کت شلوار طوسی که خط اتوش خربزه رو برات شرهه شرهه میکنه و یه دستش هم یه قوطی کوکا کولا ست که جرعه جرعه نوش جان میکنه ، میاد و آروم کنارت فرود میاد ، چند جرعه ای که با دقت از کولا مینوشه ، متوجه ات میکنه که این بابا از اون معتادان به کولا هستش ولی خوب به توچه ، مال بابات رو که نمیخوره، خلاصه یه جرعه دیگه میزنه تو رگ که یه دفعه تکونی به خودش میده که معلومه گاز کولا رو داره از تحت المعده اش میاره به راس المعده و با یه ترابری جزعی میره به لوزالمعده و اونجا یه رسید انبار میگره و میره یه دوری تو روده کوچیک و بزرگ میزنه و تتمه گازهارو با خودش میاره و از انبار بقیه رو تحویل میگیره و با سرعت از مری میده بالا و یه صدایه ممتد عاعاعاعاعاعاعاعاعاعاع از دهنش میزنه بیرون و بدون اینکه به کسی نگاه کنه آروم میگیره و روزنامه اش رو باز میکنه و امار مطالعه کنندهگان بلژیک رو افزایش میده.

مورد سوم:

اصولا مردمان بلژیک در وعده های غذایی خود تناسب کربو هیدراتها  و پروتینها و سلولز رو به خوبی رعایت میکنند ، بنابراین اگر در مکانی عمومی به غیراز آبریزگاههای عمومی صدای نابهنجاری شنیدید ، اصلا کنترل خوتون رو از دست ندید چون این باد رها شده فاقد گاز بد بوی سولفات هیدروژن است و مانند یک نسیم بهاری ، بیآزار است اما این مسیله در مورد کودکان صادق نیست چون این دسته از موجودات عجیب هله هوله خور هستن .

مورد چهارم:

همزیستی حیوان و انسان از بارزه های بلژیکیهاست که این موضوع باعث میشه تا شما همسایه هاتون رو حداقل دو بار در روز زیارت کنید که حیوان در این مواقع سخت بی طاقت و عصبی است و نیاز شدید به یک فضای سبز و دل انگیز دارد ، البته پیاده رو ها هم میتواند مکان مناسبی برای رفع حاجات حیوانات همزیست با انسان باشد و این مردمان در علاقه خود به حیوانات تا بدانجا پیش رفته اند که معتقدند اگر پای بر مدفوع سگی در وقت صبحگاه گذاری تا شامگاه حتما پول قلمبه ای قسمتت میشود.

دیگه به بازی محلی لب و لوچه گیری دختر و پسرها نمیپردازم که نسبت به مطالب بالا باعث تمدد روح است و از معایب خارج.

مالیات

بلژیک این کشور کوچک یازده میلیونی دارای هیچ منبع طبیعی برای درآمد نمیباشد و تنها منابع طبیعی ذغال سنگ آن سالهاست که مورد استخراج قرار نمیگیرد ، بنابراین تنها درآمد این کشور بر اخذ مالیات ۲۱درصدی آن استوار است.

دیوانه عزیز در یکی از پستها که به مالیات در بلژیک اشاره داشتم ، از نحوه صرف این مالیات پرسیده بود.

اجازه دهید برای روشنی این مطلب ، اول به مقایسه سطح طبقاتی جامعه بلژیک بپردازم.

اگر کل جمعیت این کشور را به یک خط۱۰۰ سانتیمتری مفروض کنیم ، طبقه مرفه ۲۰ سانتیمتر را به خود اختصاص داده و طبقه فقیر ۵ سانتیمتر و طبقه متوسط ۷۵ سانتیمتر را مختص به خویش نموده است .

قسمتی از مالیاتها در بلژیک به صرف عمران و آبادانی شهر ها میرسد و مابقی در جهت حفظ و تقویت طبقه متوسط هزینه میشوند ، بطوری که در این کشور همه افراد تحت پوشش و کنترل قرار دارند، مثلا افراد شاغل در کنترل و پوشش سازمان کارفرمای خود و شهرداری هستند و افراد بازنشسته تحت کنترل سازمان بازنشستگی و شهرداری و افراد بیکار تحت کنترل دو سازمان بیکاری و سازمان پوششی افراد بی درامد و از کار افتاده، که افراد تحت پوشش این دو سازمان نیز در کنترل شهرداریها میباشند.

از سوی دیگر سازمانهای حمایتی دیگری نیز در این کشور مشغول به کار هستند که میتوان به سازمان حمابت از زنان آسیب دیده و یا سازمان حمایت از مستاجرینی که توان پرداخت اجاره بها را ندارند و یا سازمان حمایت از جوانانی که در صدصد ایجاد شغل هستند و یا سازمان حمایت از کودکان و نو جوانان و....صد ها سازمان دیگر که همگی این سازمانها به حمایت از قشر فقیر و متوسط رو به پایین میپردازد.

با تاملی بر این مطلب میتوان جامعه النبی اسلامی را در این کشو ر پیدا نمود چیزی که شاید به نامهای مختلف و سالیان دراز در ایران به جستجوی آن هستیم که بنامهای جامعه توحیدی ، میدینه فاضله ، حکومت عدل علی و...

بیاد دارم سالها پیش ، اگر اشتباه نکنم آیت الله فاضل لنکرانی که برای مداوا به غرب سفر کرده بود در مصاحبه ای گفت :

اسلام واقعی را در سرزمین کفر دیدم.

در اسلام مالیات بصورت خمس در نظر گرفته شده تا صرف امور جاریه مملکت شود که پس از ایجاد جوامع مدرن و وضع مالیات ، این خمس همچنان بصورت سهم امام باقی مانده ( در مذهب شیعه) .

در ایران در حالی که یکی از مغضلات دولتها ، ایجاد راهکارها برا ی اخذ مالیات است ،لیکن علمای دین به واسطه عقیده عوام به راحتی سهم امام را وصول میکنند و در راههای تبلیغ دین (به گفته خودشان) مصرف میکنند .

اگر اینگونه بنگریم که سهمی که علما از مردم ایران دریافت میکنند با مالیاتی که دولت بلژیک از مردم دریافت میدارد برابر باشد(با احتساب تفاوت جمعیت و سطح درامد) باید اذعان داشت که مبلغ بسیاری در ایران تنها صرف امور تبلیغی میشود که در تاثیر آن بر جامعه ایران جای شک زیادی وجود دارد.

در کشور کوچکی که مذهب به کناری نهاده شده ولی مردمان همچنان به اصول اخلاقی پایبند هستند آنچنان که تنها در ماجرای سونامی در عرض شش ساعت ۴۲ میلیون یورو جمع اوری شد و این کمکها همچنان ادامه دارد ، در حالی که در ایران با صرف مبالغ زیاد در جهت تبلیغ اصول دینی ما همچنان شاهد بم ویرانی هستیم. 

بنابر این شاید بد نباشد اگر دعا کنیم که خدایا نور کفر را بر دلهایمان بتابان تا کشوری آباد داشته باشیم.