من نمیدونم کجای پست قبلی حکایت از ناشکری یا گلایه از وضعیت موجودم بود که بعضی از دوستان دعوت به شاکر بودن کردن ، من فکر میکنم این دوستان فقط عنوان مطلب رو خوندند و سریع نظر دادند.

ولی خوب ما خارج نشینها یه جورایی شدیم مثل چوب دوسر طلا ، هر وقت از خوبیهای اینجا میگیم میزنند تو خالمون هر وقت هم از بدیهای اینجا میگیم مجددا میزنند تو خالمون.

حالا این که خوبه بعضیها که اصلا مارو فاقد صلاحیت اظهار نظر میدونند.

یادمه یه بار جایی داشتم از خرافات مذهبی میگفتم که یه بابایی اومد گفت که شماهایی که مملکت رو گذاشتید و فرار کردید به چه حقی به اعتقادات مردم توهین میکنید راستش خیلی شرمنده شدم آخه میدونید مردم تو ایران همین جور در حال مبارزه بودند که من تنهاشون گذاشتم اگه من اونجا بودم ایران امروز زیر بار دیکتاتوری نبود .

مهاجرت هم به ما ها روا نیست فقط پیغمبر اسلام و بعضی از امامان جایز به مهاجرت هستند آدمای معمولی اول باید از مراجع تقلید استفسار کنند بعد در صورت تایید اقدام به مهاجرت کنند.

خدایا من رو بخاطر همه این خطا ها ببخش

 آمین