راستش دیگه بگی نگی دستم با کیبوردنویسی داره عادت میکنه و دیگه هم فکر میکنم هر چیزی برای نوشتن ارزش خودش رو داره چون قبلا معتقد بودم باید یه چیز خاصی باشه تا در باره اش بنویسی.

کتابی دستم رسیده که دیگه به آخراش رسیم ، خاطرات تقی زاده است که از زمان محمد علی شاه در راس امور بوده تا محمد رضا شاه خیلی چیزای جالبی داره که بعدا در باره اش حتما صحبت میکنیم ولی چیز خیلی جالبی که من تجربه اش کردم اینکه مطالعه روی توالت فرنگی چه جالبه یعنی برای من که اگه بخوام چیزی بخونم دیگه حواسم به چیزای دیگه نیست و کار دیگه ای از قبیل گوش دادن به موزیک و یا حرف زدن شخص دیگه و از این جور چیزا فهمیدم که فقط در توالت هست که میتونم دو یا سه کار با هم انجام بدم.

یه تجربه دیگه هم به دست آوردم و اون هم اینکه هر وقت تصمیم به کاری دارید ولی نمیتونید عملیش کنید خلاف اون عمل کنید چون باعث میشه عقده ای و سر خورده نشید مثلا من قدم ۱.۸۲ هستش ولی وزنم ۹۵ یعنی ۱۸ کیلو اضافه وزن دارم که باید کمش کنم منتها هر کاری میکنم نمیشه حالا تصمیم دارم برعکس عمل کنم و وزنم رو روندش کنم ۱۰۰ اینجوری باز یه کاری انجام گرفته ضمن اینکه همیشه خوردن راحت تر از نخوردنه (حالا هی ننویسید که رفتی اونجا تو ناز ونعمت خبر از گشنه ها نداری بایدم بخوری چون من هیچ ادعایی در رابطه با این موضوع ندارم اصلا من خودم از قشر فقیر جامعه بودم ، تو جوی اب زندگی کردم خلاصه یه اولیور توییست حسابی بودم حالا تو شرایطی هستم که میتونم بخورم چرا نخورم من که نگفتم حضرت عباسم که برم لب چشمه تشنه برگردم شما اگه میتونید خوب دستتون درد نکنه و اجرتون با خدا.)

امروز با آقا رفتیم خونه یکی از دوستان حالا بماند که چه خونه تکونی کرد ولی یه بار اومد گفت:  عمو شما توالت دارید؟

دوست از همه جا بیخبر ما هم قرمز شد و گفت : نه عمو جان من توالت ندارم این صدای مبل بود

آقای هم گفت : بابا حالا که عمو توالت نداره پس من کجا پی پی کنم؟

اینجا بود که این دوست ما که اتفاقا یکی از دست اندر کاران علم سیاسته فهمید که چه رکبی خورده.

خوش باشید.