مسافر
اولین سفر خارجی رو به ترکیه رفتم البته بیشتر جنبه کاری داشت تا تفریحی و تو این سفر علاوه بر یکی از دوستان نزدیکم که با هم رفته بودیم اونجا با چند نفر دیگه هم آشنا شدیم که در جای خودش توضیح میدم.
روز اول از هر کی که به طرفمون میامد میترسیدیم چون فکر میکردیم طرف دزده ولی یواش یواش عادت کردیم .
دومین بار هم باز رفتم ترکیه البته این بار از یه شرکت دعوت داشتم تا اونجا مسولیت کاری رو به عهده بگیرم که برای اون نیاز به یک اقامت حداقل یک ساله بود که خوشبختانه تو اون زمان روابط ایران و ترکیه شکر آب بود و دولت ترکیه به هیچ عنوان اقامت نمیداد و خلاصه نشد.
حالا چی شد که یاد این افتادم ، راستش هر جا که تا حالا رفتم سعی کردم سفیر خوبی برای ایران باشم تا نگن بابا این ایرانیها چه بی کلاسند ولی امروز از اینکه اون موقع ته سیگارم رو روی زمین نمی انداختم خیلی متاسفم آخه میدونید اینجا این ترکایی که زندگی میکنند خیلی بیکلاسند یعنی فکر میکنند اگهبرای دیگران احترام قایل بشند و یا مثل آدم به قانون عمل کنند براشون افت کلاس داره.
راستش به همین خاطر هم هست که این اروپاییها نا راضی اند از اومدن ترکها به اتحادیه اروپا حق هم دارند چون امروز مرزهارو بردارند فردا ترکیه خالی میشه این جماعت از پول دوستی دست یهودیها رو بستند تازه یهودیها اگه پول دوستند کار غیر قانونی نمیکنند میرند فرمول پول در آوردن رو یاد میگرند وازش استفاده میکنند.
وقتی فکرش رو میکنم می بینم چقدر تفاوت فرهنگی بین آدما وجود داره با این که سرشت همه انسانها یکی هست.