بعضیها هستند که تا دوتا کتاب شعر میخونند ، فکر میکنند دیگه شاعر شدند، من هم از این دسته آدمها هستم.

شعر هایی که اینجا میبینید مال خودمه یعنی من هیچ چیزی رو کپی نمیکنم چون کار غیر اخلاقیه این شعر ها هم خودتون باید متوجه شده باشید که اونقدر ضعیفه که نشون میده کار یه آماتوره یعنی من اصلا شعر نمیگم فقط سعی میکنم به کلمات یه کمی وزن بدم و تنها همین از دستم بر میاد.

ولی حالا که صحبت به اینجا رسید بد نیست کمی در باره شعر نو حرف بزنیم.

من فکر میکنم شاعرانی که در زمینه  شعر نو فعالیت میکنند و میکردند همه به یک نوع دنباله روی از پنج شاعر بزرگ این وادی میکنند یعنی نیما یوشیج ، احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث ، فروغ فرخزاد و سهراب سپهری.

امروز دلم میخواد از سهراب بگم سهراب رو در شعر نو بعنوان شاعری عارف من میشناسم چون اکثر شعر های سهراب بوی عرفان دارند و البته عرفانی که از بودا بعاریت گرفته شده هر چند که بزرگی چون احمد شاملو این عرفان سهراب رو نفی کنه ولی در اکثر شعر های او مراحل سیر به سلوک رو که همون مراحل رشد بودایی هست میبینیم.

اصل بودا بر تناسخ استواره و سهراب اون رو به روشنی در شعرش بیان کرده:

اهل کاشانم.

نسبم شاید برسد             به گیاهی در هند به سفالینه ای از خاک سیلک     نسبم شاید به زنی فاحشه در شهر بخارا برسد.

در جایی دیگه سهراب غیر مستقیم به مراحل پیشرفت در بودیست اشاره میکنه ومیگه:

رفتم از پله مذهب بالا         تا ته کوچه شک .... رفتم رفتم تا زن تا چراغ لذت

در جایی دیگر مستقیما به یکی دیگر از این مراحل که زیر باران رفتن است اشاره داره:

چتر ها را باید بست     زیر باران باید رفت     فکر را خاطره زا زیر باران باید برد .....

 به هر حال هر شعری پیام خودش رو داره و شعر چیزیه که هرکسی پیام دلخواهش رو دریافت میکنه به نظر من شما هم میتونید با هشت کتاب سهراب حتا فال بگیرید.