چه رسم قشنگی دارند این بلژیکیها.

با تولد هر نوزادی درختی غرس میکنند و همون طور که اون نوزاد رشد میکنه این درختها هم تنومند میشند و سایه و میوه به آدمهای دیگه میدند و به صورت سمبولیک از اون نوزاد میخواند که مانند درخت خودش ، مردم رو دوست داشته باشه و عشق به مردم هدیه بکنه.

چه رسم بدی داریم ما ایرانیها.

با تولد هر نوزادی گوسفندی قربانی میکنیم تا همه شرها و بدیهایی که قراره آسیبی به وجود فرزند ما بزنه با ریختن خون موجودی دیگه از اون دور بشه و به او می آموزیم که هر وقت چیزی داشت به تو آسیب میرسوند تو هم میتونی اون شر رو به گردن موجودی دیگه بندازی.

یک فرهنگ با تولد به تولد میپردازه و یکی دیگه با تولد به خون ، یکی عشق میآموزه و دیگری مرگ.

به هر حال اگر ما هم این طوری فکر میکردیم با قطع درختان لویزان دل هممون به درد میافتاد ، راستی چرا اون درختهارو قطع کردند ؟ شاید این درختها درخت تولد هزاران ایرانی بود که در طول این سالها قدرت مداران تشخیص داده بودند باید از زمین برداشته شوند و حالا نوبت درختان تولد آنها بود.

پ. ن شعر سهراب رو در وبلاگم گذاشتم گفتم شاید شما هم دوست داشته باشید ولی دلیل اصلی اون این هست که این شعر رو دوستی به من هدیه کرده که اهمیت به هدیه واجب است و چه خوب میدونه این درویش عزیز که چه دوست دارم من، او هرجا رفته پیغمبر عشق بوده و صفا و من هم به تلافی این موزیک زیبا رو از سیمین غانم تقدیم شما میکنم درویش عزیز.