عشاق الرضا 2
شعبون جعفری گهگاهی برای حاجی نامه مینوشت و این نامه ها دست آویز خنده های مجلس گرم کن اون و چاکران مجیز گوی او بود ، مثلا یک بار شعبون در نامه اش به دوران زندان خود اشاره کرده بود واین که چطور هر تازه واردی که به زندان میومد باید اولین شب رو به قرعه در خدمت یکی از سیاههای قلچماق زندان باشه و جاجی هم نتیجه میگرفت که شعبون هم با اون اهن و تلپش یه شب رو بعنوان تشک سیاهها گذرونده و با این مسئله مدتها سر کیف بودند و معلوم بود این لاتها هم با این که دوران بازنشستگی لاتی رو طی میکنند ولی هنوز از اون چشم و همچشمی سابق دست بر نداشتند و همچنین ثابت میکرد که شعبونی که در کودتای سرنگونی مصدق دست داشته چه آدم ساده و سطحی نگری بوده که حتی از شناخت همپالگیهای خودش هم غافل بوده چه برسه به وضعیت سیاسی دوران خودش.
از آدمهای جالب دیگری که اونجا بودند میشه از حاج عابد همدانی اسمی به میان آورد ، یک تاجر بزرگ اهن آلات در بازار تهران که البته معروفیت عابدخان همدانی به این جا ختم نمیشد چون او هم با حاج جواد نسبت داشت و شوهر دختر خاله حاجی بود و هم با جناق محسن رفیق دوست و هم پدر زن پسر محسن و الحق که محسن خان خوب به این عابد خان رسیده بود ، فالمثل خونه ای مصادره ای ،پشت کلانتری نیاوران با هزار متر متراژ رو به حاجی فروخته بود به هفت میلیون و یا بعبارتی مفت داده بود به حاج عابد که این مسئله خودش موضوع بحث حاج جواد و حاج عابد بود ، حاج جواد معتقد بود این خونه مصادره ایه و نماز نداره اما حاج عابد اعتقاد داشت از شیر مادر حلالتره چون از بهایی گرفتنش و خلاصه این موضوع همیشه مطرح میشد و هیچ وقت هم به نتیجه نمیرسید.
ادامه دارد.